غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

177

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

را از گليم خود درازتر مكن ، به خدا سوگند اگر خبردار شوم كه كسى از سران سپاه من بر در سراى تو ايستاده است گردنش را خواهم زد . اين موكبها چيست كه صبح و شام بر در سراى تو مىآيند و مىروند ؟ تو بايد دوك بريسى يا در گوشه‌اى نشسته قرآن بخوانى و به خانه‌دارى پردازى . خيزران در حالى كه از شدت خشم به حال خود نبود بازگشت . او چند تن از كنيزان پسر را برگماشت تا چون بيمار شد بالشى بر دهان او نهادند و روى آن نشستند تا هلاك شد . هادى در شب جمعهء نيمهء ربيع الاول بمرد . مدت خلافتش يك سال و سه ماه بود . و مدت عمرش بيست و شش سال . هارون الرشيد پسر مهدى در همان شبى كه هادى بمرد با رشيد به خلافت بيعت شد . رشيد در اين هنگام بيست و دو سال داشت . مادرش خيزران بود . چون هادى بمرد رشيد در عيساآباد بر جنازهء او نماز خواند . چون به بغداد بازگشت و به جسر بغداد رسيد غواصان را بخواند و گفت : پدرم مهدى انگشترى كه صد هزار دينار مىارزيد به من داده بود . رسول برادرم هادى آمد تا آن انگشترى از من بستاند و من در اينجا آن را در آب انداختم . غواصان در آب رفتند و انگشترى را بيافتند و بياوردند . رشيد بس شادمان شد . چون هادى بمرد خزيمة بن خازم در همان شب بر سر جعفر بن هادى هجوم آورد و او را از رختخوابش بيرون كشيد و گفت : يا خود را از خلافت خلع كن يا گردنت را مىزنم . او به خلع خود راضى شد . مردم نيز بدان شهادت دادند و اين سبب رفعت مقام خزيمه شد . چون هادى از دنيا برفت ، يحيى بن خالد برمكى نزد رشيد آمد و او را از مرگ برادر آگاه كرد . در همان حال كه او با رشيد سخن مىگفت ، رسولى بيامد و خبر آورد كه براى او فرزندى به دنيا آمده است . رشيد او را عبد الله ناميد و اين همان مأمون است . مردم گفتند : در يك شب خليفه‌اى بمرد ، خليفه‌اى به خلافت نشست و خليفه‌اى از مادر بزاد . و هم در اين سال امين زاده شد ، در ماه شوال . نام او محمد بود . مأمون از او بزرگتر بود . چون رشيد به خلافت رسيد يحياى برمكى را وزارت خويش داد .